همچو ددان در خواب کوری
همچو مرغان در کوچ دوری
یا گلی در فکر نوری
یا که همرنگ برف زوری
هر کجایی گوش کن
غرش و طنین بهمن را
ندای فصل باران را
گرما و عشق بهاران را
روز دیدار دربندان را
ندا رسید
دکان باز کن که وقت عاشقیست
وقت پرواز به اوج آزادیست
وقت جَوَلان در سرزمین دوست
وقت دخول در سپاه آسمانیست
تا قبل از زندگی شهر نشینی، انسانها مانند حیوانات، تسلیم طبیعت بودند و مکان خویش را به جهت آسایش بیشتر به مکانی بهتر از لحاظ آب و هوایی ،عوض می کردند.ولی بشر امروز در درجۀ اول محیط اطرافش را متناسب با زندگی خود می سازد و سپس خود را با شرایط غیر قابل تغییر، وقف می دهد.
بسیاری از هموطنان ما ، در طول این 30 سال کشور عزیزشان را به دلائل مختلف ترک کردند ، ولی نسل جوان کنونی ایران ما ، سازندۀ نظامی جدید است. به هر دلیلی مانده است و اکنون خواهان تغییر مفهوم عدالت است و خواهان دموکراسی است که در دنیای کنونی موجود است.
امروزه ،رسانه ها منتقل کننده فرهنگها و منعکس کننده قوانین و روابط بین الملل می باشند.به سادگی فرهنگها و رسم زندگیها منتقل می شود، عملی که پیشاپیش فقط با توریست و جهانگردان به وقوع می پیوست.
یک جوان ایرانی خواهان حقوق مساوی با یک جوان هندی و یا ترک است.جوان امروز دریافته است دین و سیاست از جنس هم نیستند.دین از جنس محبت و عشق است، در صورتی که سیاست شالوده اش خشونت و قدرت است و یک ساختار نمی تواند در آن واحد متشکل از هر دو باشد.
جوان امروز از تقلید کور کورانه خسته شده است. در زمان ارسطو، شاید در طول ماه بیش از یک صفحه مطالعه نمی شد. ولی امروزه هر دانشجو حداقل در طول ماه باید یک کتاب را مطالعه نماید.پس زمان زمان تحقیق و تحری حقیقت است ، اختیار لازمۀ انسانیت است وبه آن هویت می بخشد و در ازای آن ،هر کس جوابگوی رفتار و گفتار خویش در پیشگاه الهیست.
جوان امروز می خواهد به قله های آزادی و پیشرفت غرب برسد.چه نیکوست اگر این جوان در یابد که فرهنگ غرب، خود، از فقدان روحانیت در عذاب است.بسیار سعی کرده این خلأ را ، با زیاده روی در رفتار های جنسی، روی آوردن به مشروبات الکلی و آ لوده شدن به مواد مخدّر و حتی طلب خطر کردن در ورزشهای مخاطره انگیزجبران نماید.
درد جهان امروز، جهالت و تعصب و حرص و طمع است که موجب مرزبندیها و جدایی انسانها از یکدیگر شده است.شاید یک فرد و یا گروه به تنهایی درمان این درد نباشند واحتیاج به یک آرمان جهانی و نیروی الهی باشد.
170 سال پیش فردی در ایران بشارت این وحدت را به عالمیان داد و اکسیرش تساوی حقوق زن و مرد، تربیت عمومی، تعدیل اقتصادی و معیشت، برابری نوع بشر با هر نژاد و زبان و عقیده و....بود و رمز موفقیتش ، عشق و محبت.
حضرت بهاالله بشارت داده اند که آیندۀ ایران بسیار با شکوه و عظمت است و شکی هم در این امر نیست چرا که ایرانیان صاحب تمامی منابع مادی و انسانی و روحانیند .
به امید مشاهده عزّت و سربلندی از دست رفتۀ ایرانمان.
بهائی بهایی بهائیان
تر کرد باران بلا،جان اسفنجم را
سوزاند آتش غم،تن نا رَنجم را
دید ایجاز محیت را به رای العین
چکید چاشنی صبر ر ا در آن بین
نابرده رنج ،گنج ایمان میسر شد
مزد آن گرفت،که چاکر دو عالم شد
"هفته ها رفت وکبوتر به قفس می خندد
ماه ها رفت و وکبوتر به قفس می خندد
سالها هم اگر این بند بماند بر جا
بی گمان باز کبوتر به قفس می خندد
ریزشی هست به زندان ز سراپراده ی غیب
می شود مست کبوتر به قفس می خندد
عالمی دارد و در تابش عشق است مدام
غرق رویاست کبوتر به قفس می خندد
آسمان در طلب هر نفس زندانیست
بی نیاز است کبوتر به قفس می خندد
من بگریم که در آن بزم وفا راه ندارم
شمع جمع است کبوتر به قفس می خندد
به امید روزهای آزادی برای تمام زندانیان دربند
وصلح برای تمام مردم دنیا(پروانه مسروری)
قایقی را نگرکه در اوج زیبائیست
امانتی زسر فضل، از کارگاه الهیست
زندگی آغاز گشت، در رود زمان
رودی که اطرافش، مناظر دلربائیست
شناور شدیم آرام آرام بربستر تقدیر
غافل که این، آرامشِِ قبل آبشاریست
امواج امتحان شدت گرفت
خروشان شد
آسمان امید گرفت
عجب قضای نا فرجامیست
در خروش و فشارامواج ، سُست گشتم
آنقدر که فهمیدم
این رسم روزهای بارانیست
گر راضی و بی اختیار بودم در جریان آب
آموختم سکان اختیار، بهره چه کاریست
گر بی غم و اندوه بودم در هوای صاف
یافتم پاروی تلاش، کارش درروزهای بی بادیست
دانستم اگر در رنگ و جا اختیار نیست
غیرمن درتکمیل آن ، دگرکس مختار نیست
نمی دانیم در انتهای این رود چیست
همین دانیم که دگر قایقی در کار نیست
خوشا آنکس که خادم و هادیست
هم وغمش ،
نجات همنوع از طوفان نادانیست
یکی بود سربازی جوان اندر جنگ
در نبردی جانکاه و سخت مثل سنگ
توان را باخت و جسمش ویران شد
زخمی و خسته زآنجا روان شد
چاه کنی دیدش در تشویش و خون
پناه داد وی را با کمی آب و نون
برگفت جوان شرح پریشانی خویش
زجنگ بیزار و فکر آرامشِِ پیش
گفتش چاهکن گیر این پند ای عزیز
کن پرهیز زین تصمیم حَزیز
گر در راه شدی و در چاهی گشتی
گر ز چاه به سلامت بر گشتی
دگر روز، گر بر آن بگذشتی
یادت آید چگونه زآن خلاص گشتی
گر دگربار زمانه تورا در چاه انداختی
بکل جان و دل ز کف بباختی
یادتت آید پیش از آن هم
خود را زآن خلاص ساختی
پند مرد را زجان سرباز خریدار شد
در فرداهای روز سرداری نامدار شد
برقرار باشید
زندگی را نگر ،همچو دریائیست
از دور منظرۀ دلکش و زیبائیست
ابتدا بر ساحل این دریایی
آن وقت که مولود این دنیایی
کودکی هستی بر ساحل این بحر
ندانی چیست فرق این و آن نهر
زان پس که شدی ز آن جدا
میدان نبرد شد، به رویت پیدا
بعد آن،
می توان همچو چوبی شناوربود
می توان ضربه خور امواج مصیبت بود
می توان موج سواری ماهر بود
بر سینه کش امواج بود و بی غم بود
گر حکمت و فضلش دانی
نه مغموم طوفان و
نه مغرور آرامَش مانی
آنکه ِاستاد بر این بحر ، مرد نیست
زندگی جانا بدون عزم ،
جز مرگ نیست
آنکه سِرِّ دریا شناخت ، کل هستی بباخت
ز جهد و کوشش ، بَلَمی از صبر بساخت
با عزم و توکل
سوی فانوس الهی شتافت
نقشهایی مانند مادر ، مرد خانواده، دانشجو، محصل و.... ولی این نقشها تمام وظائفی هستند که ما باید در زندگیمان انجام بدهیم؟از لحاظ انسانی و جسمانی وظیفۀ ما تعریف شده است ولی از لحاظ روحانی وظیفه چیست؟همان قدر که احکام الهی را بجا بیاوریم و انسان خوبی باشیم کافیست!!!
دیروز در این مورد فکر می کردم که برای کار در این دنیا ما احتیاج به اندامهای سالم و علوم مختلف داریم هر چقدر این اندامها ورزیده تر باشند و هر چقدر در سطوح علمی پیشرفت بیشتری بکنیم درکارمان موفقترخواهیم بود و کمک بیشتری می توانیم به جامعه و خود بکنیم .در فضای روحانی هم ما احتیاج به اندامهایی جهت خدمت داریم.اندامهایی که ما باید در این دنیا آنها را کامل کنیم مانند اعضای بدن نوزاد در رحم مادر است که در زمان معین کامل می شوند، اما این اندامها چیستن و خدمت مفید در این روز چیست؟
اندامهای روحانی ما صفات الهی هستند که در ما مکنون هستند مانند عشق، صداقت، امانت و گذشت. صحبت از خدمت که می شود همه به یاد عبور دادن نابینا ویا کهنسالی از خیابان ویا کمک فردی در حمل کیسه های خرید او می افتند.ولی جامعه ما امروز از فقدان ایمان در عذاب است.اینجا مانند جنگلی شده که همه فقط به نیت حصول آب و دانه از لانه بیرون می آیند و به هر قیمتی شده سعی می کنند به هدف خود یعنی رفع نیازهایشان برسند.
بیایید باهم قلبها را روشن کنیم، کاری که پیامبران با کلام خود در کوچه و بازار انجام می دادند.مطمئن باشیدهر چقدر روح کاملتری داشته باشید، علوم الهی بر شما هویداتر، کلامتان هم بر قلوب که جایگاه پروردگار است نافذتر خواهد بود .مهم این است اوقاتی از روزمان را از لحاظ فکری و عملی در اختیار پروردگار قرار بدهیم و شروع کنیم.
شاید بگویید با یک گل بهار نمی شود، حکمت تجدید ادیان هم فی الواقع دمیدن بهار روحانی در قلوب پژمرده است.
برقرار باشید
مرغ عاشق اینجا پیدا نمیشه
اگرم میشه،
عاشق جفتش نمیشه
میگن بنیان عالم وآدم ، عشق
اینجا ولی، بی وفایی رو عشق
یک روزه ، دو کبوتر ، عاشق میشن
یک روزیم جَلد بام همسایه میشن
میرن پی کار و بارشون
بخیال اینکه سیمرغِ ته این راهشون
منم مثل تو اینجا مسافرم
خودم اینجام ولی
جایی که دل میگه باید یرم
نمی خوام فکر آب و دانه باشم
می خوام مرغ دریایی باشم
هادی همه تو گرداب زندگانی باشم
